بازگشت

بالاخره بعد از سه هفته مرخصی باز داریم برمی گردیم به خونمون . یه جورایی دلم برای محل زندگی تنگ شده . البته دختر خانم دلش می خواد بیشتر بمونه . حق داره همه کسونش اینجان . دلم برای هدیه دختر خانم تنگ شده . یه کاسکوی ناز که گذاشتمش پیش یکی از دوستان . فکرش رو بکنید سه هفتس ندیدمش . شازده هم همش می گه نمی خوام برگردم . می گه اینجا بهتره . اما خوب اونم باید بره مدرسه . تو فکر رجعتم . تو فکر اینکه برگردم اینجا . اینجا رو شهر خودم می دونم با اینکه اونجا به دنیا اومدم و بزرگ شدم اما اینجا رو سرزمین خودم می دونم . اگه بتونم کاری برای خودم دست و پا کنم سریعا برمی گردم 

/ 1 نظر / 28 بازدید
دخترخانم

دوستت دارم . بهترین چیزی که این روزا شنیدم همین تصمیمت به برگشتنه . امیدوارم که حتما این کارو بکنی. میدونی که از این شهر متنفرم