...

سلام

خیلی وقت بود بهتون سر نزده بودم . دلم خیلی گرفته . این هفته کلی با آقاپسر دعوا کردم . آخه دیگه کشش ندارم . تحمل این مدلی زندگی کردن رو دیگه ندارم . تورو خدا شماها بهش بگین بالاخره باید به مامانش بگه و هرچی زودتر بهتر .

نمی دونین این مساله باعث شده که چه دعواهایی با هم بکنیم و چه حرفهایی به هم بزنیم . دلم می خواد زار زار گریه کنم . یعنی سهم من از زندگی همین قدره ؟

راستی دلم برای مامانم و خواهرم خیلی تنگ شده . برای اون روزا که خونمون بودم . حالا تازه دارم می فهمم که اونها رو چقدر دوست دارم . دلم می خواد مامانم رو بغل کنم و ببوسمش و بهش بگم که خیلی دوستش دارم . دلم می خواد یه بار دیگه از دانشگاه برم خونه و سر ور رفتن با کامپیوتر با خواهرم دعوا کنم . روزهای بچگی خیلی روزهای قشنگین . من هنوز برای بزرگ شدن و بزرگ فکر کردن خیلی کوچیکم خیلی ...

آقاپسر خیلی دوستت دارم . اگه بداخلاقی می کنم ببخشید دست خودم نیست .

/ 0 نظر / 9 بازدید