بازم يکی از اون روزاييه که اصلا حوصله هيچ کاری رو ندارم . ديروز کلی برای خودم خوش بودما اما امروز اصلا حال ندارم . راستی ديگه اگه خدا بخواد دارم برای خونه هم کامپلوتر می گيرم . فکر کنم که ديگه نوشته هام اينجا بهتر بشه . پس بقيه داستان خودم و دختر خانم رو ميذارم از آخر هفته ديگه تعريف می کنم

/ 2 نظر / 2 بازدید
شاهرخ ( طریق عاشقی )

بی بهانه سلام اما براي نوشتن اين نوشته هزار بهانه دارم اما امشب آن را بي بهانه مي نويسم. نوشته ام داستان و قصه نيست. روزمرگي من است كه هرگز روزمره نشده و نخواهد شد. نوشته ام را تقديم مي كنم به تو دوست عزيزم..با تو هستم. صدايم را مي شنوي ؟ نكند ديگر كسي در كوچه ها آواز نمي خواند كه از تو خبري نيست ؟ نكند ديگر پرنده هاي كوچنده از آسمان بالاي خانه ات گذر نمي كنند و ديگر مهتاب از پنجرهُ اتاق فضاي پيرامونت را نقره فام نمي كند و ديگر باد در ميان شاخه هاي درختان برايت ترانه نمي خواند كه ديگر خبري از تو نيست ؟ نكند ... نكند آنگاه كه اشك هايت بي صداتر از هميشه بر گونه هايت فرو مي غلتيد ,دلت را در مهتابي عشق به خاك سپرده باشي ؟ نكند ؟ واي... اگر چنين باشد من بي دل تو چه كنم ؟ با تو هستم . صدايم را مي شنوي ؟ نازنینم تا درودی دیگر دل به دست صبوری میسپارم بدرود

جرعه

من از اواسط خرداد رو به پاييزم......... ايام عروج امام دلهامان تسليت