مثنوی عشق
وبلاگ مشترک یک زوج جوان اینترنتی
درباره وبلاگ
دخترخانم

من(متولد63)وآقاپسر(متولد57) اسفند 81 تو سایت نغمه با هم آشنا شدیم و این آشنایی منجر به عشق و بعد هم ازدواجمون شد . این وبلاگ هم سرگذشت عشق ماست .

نويسندگان
RSS Feed
Daisypath Anniversary tickers ****************** Daisypath Anniversary tickers
دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٤ :: ۱:٤۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : دخترخانم

سلام

بی‌مقدمه بگم که دلم برای آقاپسر خیلی تنگ شده . بدعادت شدم ، چند روز رو پیش آقاپسر بودم دیگه تحمل دوری‌اش رو ندارم .

بین خودمون بمونه معتاد شدم .

همه‌ی علامتهاش رو هم دارم وقتی که بهم نمی‌رسه روحم خسته می‌شه ، عصبی می‌شم ، احساس می‌کنم که یه چیزی رو گم کردم . به سختی خوابم می بره ، سست می‌شم ، دنبال یه راهی می‌گردم که به اون چیزی که بهش اعتیاد دارم برسم و اگر برسم اون وقته که آروم می‌گیرم ، راحت می‌شم ، راحت می‌خوابم ، شاد می‌شم ، گمشده‌ام رو پیدا می‌کنم .

می‌دونید به چه چیزی معتاد شدم ؟ به وجود آقاپسر معتاد شدم .

شبها که می‌رم توی تختم ساعتها طول می‌کشه تا خوابم ببره . همه‌ی فکرم پیش آقاپسره ، به اینکه کاش می‌تونستم امشب هم مثل چند شب پیش کنار آقاپسر باشم . منتظرم که اون دستش رو بذاره زیر سرم تا با آرامش بخوابم . وقتی غذا می‌خورم همش به این فکرم که الان آقاپسر چی می‌خوری ، اصلا غذایی درست کرده که بخوره یا نه ؟ وقتی دارم تلویزیون نگاه می‌کنم و با مامان‌اینها حرف می زنم فکر می‌کنم کاش الان پیش آقاپسر بودم که اونم تنها نباشه . حتما تنهایی خیلی بده .

حالا دیگه بدون اون نمی‌تونم آرامش داشته باشم . دلم تند تند براش تنگ می‌شه . اما خب باید سختی ها رو تحمل کرد .

از خدای بزرگ می‌خوام که آقاپسر هر چه زودتر یه کار با درآمد خوب پیدا کنه و بتونیم یه وام جور کنیم تا آقاپسر بتونه یه خونه اجاره کنه و به خانواده اش بگه که ما ازدواج کردیم .

اون موقع می‌تونیم هر روز کنار همدیگه باشیم . اون وقت دل من کمتر تنگ می‌شه و کمتر غصه می‌خورم .

اگر بشه منم دیگه خمار نمی‌شم .

نشگی عشق هم عالمی داره .



موضوع مطلب : عاشقانه ها