مثنوی عشق
وبلاگ مشترک یک زوج جوان اینترنتی
درباره وبلاگ
دخترخانم

من(متولد63)وآقاپسر(متولد57) اسفند 81 تو سایت نغمه با هم آشنا شدیم و این آشنایی منجر به عشق و بعد هم ازدواجمون شد . این وبلاگ هم سرگذشت عشق ماست .

نويسندگان
RSS Feed
Daisypath Anniversary tickers ****************** Daisypath Anniversary tickers
شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۳ :: ۱:٢٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : دخترخانم

امروز دومین صبحیه که رسما زن آقا پسر هستم .

نمی دونید چقدر حال می ده که آدم عشقش رو به دست بیاره . پنج شنبه 20 اسفند 83 ساعت 5 بعداز ظهر عقد شدیم .درست توی همین روز البته 2 سال قبل یعنی سال 81 من و آقاپسر با هم آشنا شدیم . پس هم سالگرد آشنایی مون مبارک هم ازدواجمون . این بهترین هدیه ای بود که آقاپسر می تونست به من بده . 5 شنبه عصر قشنگ ترین روز زندگی من بود و 5 شنبه شب قشنگترین شب اون . راستی دست مامانم هم درد نکنه آخه بهم اجازه داد که بعد از عقد شب بمونم پیش آقاپسر . جمعه هم پیش هم بودیم . و عصرش آقاپسر منو رسوند خونه .

نمی دونید پریشب چه شب قشنگی بود . با آقا پسر رفتیم خیابون و قدم زدیم ، خرید کردیم ( مثل یه آقا و خانم متشخص ) بعد اومدیم خونه ، من شام درست کردم ، با هم شام خوردیم ، تا ساعت 12 هم نشستیم با هم فیلم دیدیم ( تا حالا دیرتر از ساعت 8 پیش آقاپسر نبودم ) بعد هم خوابیدیم . نمی دونید خوابیدن تو بغل آقاپسر چه آرامشی داره . بعد از 2 ماه بالاخره یه شب بدون اینکه هر نیم ساعت یه بار از خواب بپرم و با آرامش خوابیدم . آقاپسر هم  می گفت تنها  شبی بوده که بدون اینکه از خواب بپره خوابیده . نمی دونم این حرفها رو چرا دارم برای شما می گم شاید به خاطر اینکه دلم می خواد خوشحالی ام رو به بقیه هم بگم . شاید به خاطر اینکه خیلی خوشحالم ، انقدر که اگر از خوشحالی ام نگم ممکنه منفجر بشم .

راستی یه موقع فکر نکنید که قصه ما تموم شده ، نه ، تازه قصه از اینجا داره شروع می شه . دلم می خواد شما هم با نظر دادن و بالا بردن تعداد بازدیدکننده به ما کمک کنید .

آقا پسر عزیزم ، شوهر قشنگم به اندازه ی همه ی هستی دوستت دارم .



موضوع مطلب : عاشقانه ها