مثنوی عشق
وبلاگ مشترک یک زوج جوان اینترنتی
درباره وبلاگ
دخترخانم

من(متولد63)وآقاپسر(متولد57) اسفند 81 تو سایت نغمه با هم آشنا شدیم و این آشنایی منجر به عشق و بعد هم ازدواجمون شد . این وبلاگ هم سرگذشت عشق ماست .

نويسندگان
RSS Feed
Daisypath Anniversary tickers ****************** Daisypath Anniversary tickers
دوشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٢ :: ٤:٢۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : دخترخانم

آقاپسراز ديدار اول گفت (تازه تهديد کرده که می خواد همه خصوصيات من وواقعيتها رو بگه )اما بگم اصلاً اين طوری نبوده که کسی روش نشه بگه با تاکسی بريم .شايد آقاپسر روش نمی شده اما من نه .من از پياده روی خسته نمی شم ولذت هم می برم .اما بگم بهتون از ديدار دوم .اين آقاپسر بلا کارش رو خوب بلده .يادمه اون روز داشتيم از جلوی مغازه لوازم خانگی رد می شديم که آقاپسر برگشت وبدون هيچ مقدمه ای گفت :بايد يک مايکروفر هم بخرم .با خنده پرسيدم :چرا مگه می خوای جهاز جور کنی ؟هر کس بياد خودش جهاز می ياره ! اونم گفت :نه اما دلم می خواد وقتی زنم می ياد تو خونم چيزی کم نداشته باشه يا اگر جايی چيزی رو جايی ديدغصه اين رو نخوره که کاش من هم اينو داشتم ! او ن موقع حس قوی حسودی من فوران کرد .توی دلم گفتم :خوش به حال اونی که قرار زن تو بشه که از حالا اين قدر به فکرشی .اما خب در ظاهر خنديدم وبه روی خودم نياوردم .بعداً وقتی بهش گفتم اولين باری که به کسی که زنت می شه حسودی کردم اون روز بود .آقاپسر به من گفت که اون حرف رو مخصوصاً زده تا ببينه من چی ميگم !می بينيد اين آقا پسر من چقدر زرنگ وشيطونه ؟

راستی امروز سر اختلا ف عقايد سياسی با هم دعوا کرديم ومن يه حرفی زدم که آقاپسر ناراحت شد .اما خدارو شکر صلح برقرار شد .-آقا پسر خب ببخشيد ديگه .خودت که می دونی چقدر دوستت دارم عزيز دلم .

نوشته شده توسط دختر خانم



موضوع مطلب :