مثنوی عشق
وبلاگ مشترک یک زوج جوان اینترنتی
درباره وبلاگ
دخترخانم

من(متولد63)وآقاپسر(متولد57) اسفند 81 تو سایت نغمه با هم آشنا شدیم و این آشنایی منجر به عشق و بعد هم ازدواجمون شد . این وبلاگ هم سرگذشت عشق ماست .

نويسندگان
RSS Feed
Daisypath Anniversary tickers ****************** Daisypath Anniversary tickers
جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦ :: ٢:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : دخترخانم

جوان : از شما سوالی داشتم

شیخ و فیزیکدان : بپرس جانم

جوان : در ابتدا مرغ بود یا تخم مرغ ؟

شیخ : خدا داند .

جوان : خدا حتما میداند  !

فیزیکدان : از آنجایی که تا مرغ نباشد و تخم نگذارد مرغ دیگری پدید نمی آید پس به یک دور باطل خورده و میتوان نتیجه گرفت که قبل از اینکه مرغی در کره خاکی باشد حیوان تخم گذار دیگری بوده که با گذشت سالها دچار جهش ژنتیکی شده و روزی از تخمش دیگر حیوان چند هزار سال قبل بیرون نیامده و مرغ بیرون آمده پس مرغ تخم میگذارد و …

 

جوان : تفکر جالبی است و پاسخی قانع کننده اما فکر نمیکنم علمی باشه ، مگر  اینکه شما با زمین شناسی صحبت کرده باشید که بقایای موجودی شبیه به مرغ امروزی را یافته باشد و …

شیخ : خدا آدمیان را از گل آفرید و نوزاد خلق نکرد و از رحم دیگری هم بیرون نیاورد پس احتیاجاتش هم مانند مرغ برای او فراهم کرد ، از همان ابتدایش

جوان بهت زده شد و نزدیک بود خنده اش بگیرد

فیزیکدان : نظریاتی هست که میگوید انسان هایی هم قبل از آدم و حوا بر روی کره خاکی میزیستند و آنها ابتدای خلقت نبودند بلکه قبل آنها هم زندگی جریان داشته

   فیلسوف که از ابتدا آرام در جلسه حضور داشت دستش را از زیر چانه اش بیرون آورد و گفت

فیلسوف : جوان منظور شما از استفاده لغت ابتدا چیست ؟ اصولا هدف شما از کاربرد ابتدا چیست ؟ ابتدای کجا ؟ ابتدای کِی ؟

شیخ : ( دستش را به صورتش میکشد و به فکر فرو میرود ) خـــــــــُـــــــب .

جوان : ابتدای آدمی ، ابتدای خلقت

فیزیکدان : فیلسوف عزیز این سوال فکر مرا هم مشغول کرده بود به راستی ابتدا ، کِی است ؟

جوان : خب همه میدانیم ، ( با طعنه ) فیزیکدانها هم که باید بهتر بدانند ، ابتدا بیگ بنگ ( انفجاری که جهان را بوجود آورد ) است ، مگر این طور نیست ؟

فیزیکدان : خب نظریه زیاد است یه جورایی علم تشکیل شده از مقدار بسیار زیادی  نظریه ، نظریه هایی که از مشاهدات بدست می آیند و هر لحظه ممکن است نظریه دیگری از مشاهده دقیق تری منتشر شود و نظریه های قبل از خودش را نقض کرده و کاملا از بین ببرد !

جوان : ( سرخ میشود ) راست میگویید پس اما ابتدا کِی است ؟

شیخ : همانا ابتدای هر چیز خداست و خداست که از عدم ، وجود را آفریده

جوان : ( با طعنه ) یعنی چه از عدم وجود را آفریده دلیل باید در مغز بگنجد بهتره بگذاریم فیلسوف که ما را بعد از پاسخ قانع کننده فیزیکدان با سوال اساسی تری  که طرح کرد ، اینچنین به جنگ انداخت بخواهیم توضیح دهد .

فیلسوف : ( به آرامی از سکوت خود در آمده و میگوید ) جوان تو به وسیله نظر فیزیک دانان بیگ بنگ را در جواب من گفتی و فیزیکدان هم با دلیلی سعی کرد بفهماند که ممکن است این نظریه از پایه و اساس اشتباه باشد . شیخ هم در جواب من نظری اعلام کرد که به ظاهر در ذهن نمی گنجد و آدمی توانایی درک آن را ندارد . پس جوان  آیا میتوانیم بگوییم که بیگ بنگ تو هم به واقع در ذهن نمی گنجد ؟

جوان : ( دست و پای خود را گم کرده دوباره سرخ میشود ) اِ اِ … اِ خــــــب چرا انگار ذهن انسان از درک خیلی چیزها عاجز است . پس شما میگویید که ابتدای هر چیز خداست ؟ پس ابتدای خدا کجاست ؟

شیخ : خدا خود ظاهر و باطن است ابتدای هر چیز ، خود ابتداست و ابتدایی ندارد بلکه همیشه بوده و خواهد بود و موجب رحمت و شروع مخلوقاتش است

فیلسوف :  شیخ  میبینم که علاوه بر تخصصتان در موضوعات دینی به فلسفه و عرفان هم علاقه مندید !

شیخ : اختیار دارید

فیلسوف : ولی من سوالی از شما دارم ، شما با نظریات هوشمندانتون همه چیز را با بهانه ذهن کوچک و ناتوان آدمی انداختید گردن خدا و حل مسئله را به او سپردید و هنوز مسئله ابتدا و مرغ و تخم مرغ برای ما و جوان پابرجاست و ..

جوان : ( که از حرف فیلسوف ذوق زده شده بود وسط حرفش پرید و گفت ) و شما در حقیقت صورت مسئله را پاک کردید

فیلسوف که بر افروختگی خود را از عمل جوان کنترل میکرد سکوت کرد .

شیخ : ذهن من تا به اینجا قد داد اگر میتوانید شما حلش کنید

فیزیکدان که بالاخره از سکوت پیش آمده ، فرصتی برای حرف زدن پیدا کرده بود گفت

فیزیکدان : فیلسوف عزیز شیخ هم بی راه نمیگوید ذهنمان نمیکشد و مجبور میشویم …

جوان : ( جوان که دوباره احساس کرد کشف بزرگی کرده دوباره وسط حرف فیزیکدان پریدو گفت ) مجبور میشویم نظریه پردازی کنیم

فیزیکدان : البته اول عصبانیت خود را که با قطع شدن حرفمان دست داد خاموش میکنیم و بعد با سعی در دقیق تر کردن مشاهداتمان از اطرافمان سعی میکنیم نظریه پردازی کنیم تا شاید به نتیجه ای برسیم و پاسخی به دست بیاوریم

جوان : پس شما دانشمندان میگویید که خدا ابتدای همه چیز است و چون ما نمیتوانیم این ابتدای خدایی را درک کنیم مجبور میشویم به قدرت مشاهدمون اکتفا کنیم و با نظریه پردازی در علوم مختلف خودمان را قانع کنیم که جواب مسئله را فهمیدیم و یا خواهیم فهمید .

فیلسوف که از استدلال جوان خوشش آمده بود گفت

فیلسوف : جوان تو اگر کمی خود را کنترل کنی و از جوانی در بیایی و وسط حرف مردم نپری میتوانی به جاهایی برسی !

جوان که از حرف فیلسوف خوشحال شده بود لحظه ای احساس کرد که به او طعنه زده و احساس نا امیدی کرد و منتظر ادامه حرف فیلسوف ماند

فیلسوف : جوان درست گفتی اما کامل نگفتی ، ما در حصار ذهنمان زندگی میکنیم که اگر این حصار نبود سوالی هم نبود و به منبع علوم که خدا باشد متصل میشدیم پس حال که در این حصاریم چند راه برای رسیدن به پاسخ سوال داریم راه عقلانی و راه عرفانی ، راه عقلانی را فیزیک دانان و برخی دانشمندان در پیش میگیرند و بوسیله آن به نظریاتی میرسند که عقل آدمی را مجاب میکند و تا وقتی دانشمند دیگری نظر متناقضی بیان نکند همه بر آن نظر معتقد باقی میمانند ، راه عرفانی را هم عارفان در پیش میگیرند و اعتقاد دارند طی کردن شهرهای عشق به قول خیام باعث اتصال به دریای علوم الهی است به گونه ای که عارف خود را در علم الهی حل میکند و چیزی جز او نمیبیند و سوالاتشان این گونه پاسخ داده میشوند

فیزیکدان و شیخ با دقت گوش میکردند ولی جوان هیجان زده شد و با شیطنت پرسید

جوان : این را قبول میکنم اما فیلسوف ها چه میکنند و پاسخ سوالاتشان را از کجا بدست می آورد ؟

فیلسوف : خب فلسفه شاخه های مختلفی دارد مانند فلسفه دین ، فلسفه علم ، فلسفه غرب ، فلسفه شرق ، فلسفه افلاطونی ، فلسفه صدرایی ، فلسفه ابن عربی ، فلسفه …

جوان : خب خب خب فهمیدم اما این همه فیلسوف چه میکنند

فیلسوف خنده ای میکند و میگوید

فیلسوف : فلسفه ی فلسفه این است که فیلسوف در کناری بنشیند و درباره نظرات دیگران فکر کند ، یک فیلسوف وارد ماجرا نمیشود بلکه توانایی اش این است که ماجرا را از جایی خارج از آنجایی که ماجرا اتفاق می افتد نظاره میکند و بر همین اساس توانایی بیشتری برای تصمیم گیری دارد

شیخ و فیزیکدان که خوششان آمده بود و خنده شان را کنترل میکردند و سعی کردند حرفی نزنند

جوان : منظورتونو نمیفهمم

فیلسوف : فکر کن تو عاشق فوتبال هستی ، تو دوست داری به عنوان بازیکن در زمین باشی یا به عنوان مربی در کنار زمین و یا به عنوان کارشناس در جایگاه مخصوص ؟

جوان : فرض کنید بازیکن

فیلسوف : خب تو فیلسوف نیستی !

جوان که تعجب کرده بود پرسید

جوان : یعنی چه ؟

فیلسوف : بازیکنان در زمینند و بازی میکنند آنها در نهایت تا چند متر خود را تحت کنترل دارند و توانایی بیشتر از آن را ندارند اما مربی در کنار آنهاست و بیشتر از آنها به بازی مسلط است اما او هم تحت فشارهای جو بازی میتواند اشتباه کند و یا استدلال غلطی انجام دهد اما کارشناس فوتبال نقش فیلسوف - به طور مثال فلسفه علم - را دارد او که تحت تاثیر جو بازی نیست میتواند از خارج بازی اعمال مربی و بازیکنان را کنترل کند و تفکر بهتری نسبت به بازی داشته باشد

جوان : تمام این حرف ها درست اما شما چگونه میتوانید با فن فلسفی تون جواب من را بدید ؟ مرغ اول بود یا تخم مرغ ؟

شیخ و فیزیکدان که با این حرف جوان از کوره در رفته بودند خواستند با هم جواب جوان را بدهند اما فیلسوف جلویشان را گرفت و خود گفت :

فیلسوف : تو میتوانی درک کنی که خدا از عدم وجود را آفرید یعنی چه ؟ یادم میاد گفتی که درکش سخت است ، توانایی ذهنی تو هم که در این چند دقیقه زیادتر نشده پس باید بیخیال عرفان بشی چون عقل جوانی دنبال راضی کردن خود است بهتر است دوباره فیزیک دان جوابت را بدهد

شیخ خندید و گفت : مرحبا

فیزیکدان خندید و گفت : جوانک به زمین شناسی بیشتر علاقه مندی و یا اختر فیزیک ؟ دانشجو که نشده ای ؟ شنیده ای آخرین نظریه استفان هاوکینگ در رابطه با  سیاهچاله ها چه غوغایی کرد ؟ مطمئنم از نظریه عدم قطعیت هایزنبرگ دانشمند فیزیکدان و فیلسوف خوشت میاد !

همگی با هم خندیدند و جوان بلند فریاد زد

بله خوشم میاد من از همه چیزهای دنیا خوشم میاد من علم را دوست دارم .



موضوع مطلب : عمومی