|
مثنوی عشق وبلاگ مشترک یک زوج جوان اینترنتی درباره وبلاگ من(متولد63)وآقاپسر(متولد57) اسفند 81 تو سایت نغمه با هم آشنا شدیم و این آشنایی منجر به عشق و بعد هم ازدواجمون شد . این وبلاگ هم سرگذشت عشق ماست . آرشيو وبلاگ
پيوندها جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۱٢:٢٥ ب.ظ :: نويسنده : دخترخانم
سلام دوستای خوبم امسال بعد از اینکه سال 90 رو با کلی شکستن و غم گذروندم یکی از بزرگترین و قشنگترین سوپرایزهای زندگی ام نصیبم شد پریشب اقا پسر تو ماشین داشت ازم میپرسید که برای روز زن برام چی بگیره ( و من که حتی انتظار نداشتم یادش بیاد -مثل خیلی وقتها - ) داشتم جواب های همین جوری می دادم که اقا کوچولو گفت بابا برات انگشتر خریده من فکر کردم بچه ام خیالاتی شده اما نشونی های جعبه اش رو داد و من با تعجم شروع کردم گشتن . اول جیب های اقاپسر و بعد هم داشبورد و با کمال تعجب دیدم که بله یه جعبه تو داشبورده و وقتی بازش کردم باورم نمیشد چیزی رو که دیدم اقاپسر برای روز زن برام یه انگشتر طلای خوشگل گرفته بود . انقدر خوشحال شدم که بغض گلوم رو گرفت .. نمیدونستم چطور ازش تشکر کنم اینکه به یادم بود و اینکه انقدر برام ارزش قائل شده بود خیلی برام ارزشمنده البته قرار بود کادوم رو روز زن بگیرم ولی اقاکوچولو جریان رو لو داد این دومین کادوی روز زن بود که تو همه ی این سالها از اقاپسر گرفتم (البته به غیر از چند بار که برام گل گرفته بود) جالب اینکه هر دو هم انگشتر طلا . یکی اولین سال دوستی مون و دومی هم امسال امیدوارم همیشه ی همیشه دوستم داشته باشی اقاپسر انقدر دوستم داشته باشی که منو لایق اینکه برام وقت بذاری و هدیه بخری بدونی . هدیه ی تو نشونه ی عشقه برای من نه فقط یه کادوی ساده باز هم دوستت دارم و هیچ وقت این حسم عوض نمیشه . عزیز دلم نفس من ، جانان من همیشه مال من باش موضوع مطلب : عاشقانه ها یه وقتها به چشمم می بینم که ادم فقط باید دو زار شانس داشته باشه که من یه ذره اش رو هم ندارم چقدر بین ومن و جاری خوش شانسم تفادت هست چقدر مادرشوهر من با مادرشوهر اون فرق داره چقدر ... موضوع مطلب : عمومی یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٤:٥۸ ب.ظ :: نويسنده : آقاپسر
خوب بعد از هزار سال دوباره اومدم اینجا و دارم می نویسم . فعلا باید با اینترنت خونه که مختص به دختر خانم هستش سرکنم تا وقتی که اینترنت محل کار وصل بشه . تو این مدت که نبودیم خیلی اتفاقا افتاد که از خیلیهاشون دلم می خواد صحبت کنم و از خیلی هاشون اصلا نمی خوام یادی کنم . مشکلات زیادی داشتیم و تونستیم حلشون کنیم . دختر خانم کلی وزن کم کرده و من هم دارم تلاش می کنم . شازده هم حالش خوبه . راستی تو این مدت صاحب یه سگ خوشگل به اسم پانتی شدیم که خوب چون دختر خانم نمی تونست نگهش داره ( بدلیل اینکه دوباره کمردرد گرفته بود ) پسش دادیم . خلاصه که تو این مدت فهمدیم دختر خانم بدجوری عاشقمه و این منم که باید ثابت کنم که دوستش دارم و عاشقشم . موضوع مطلب : عاشقانه ها شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۸:۱۸ ق.ظ :: نويسنده : دخترخانم
خدایا شکر که تونستیم عشقمون رو از نابودی نجات بدیم پاورقی : میام و بیشتر میگم براتون موضوع مطلب : عاشقانه ها آقاپسر بدجوری دلم رو شکوند انقدر سخت که صداش تو عالم پیچید انقدر دردناک که هنوز ز دردش به خودم می پیچم انقدر محکم که خرده های دلم از مولکول هم ریز تر شد فراموش عشق به این قشنگی رو موضوع مطلب : غم نامه ها سهشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ :: ٢:٠٠ ب.ظ :: نويسنده : دخترخانم
مامان و خانوما روزتون مبارک چی شده جدیدا زیاد به ما سر میزنین ؟ البته قدمتون روی چشم ، حال میدید به ما این آقاپسر خیلی بی معرفته امسال که ازم دور بود (برای کار داریم میریم اهواز) یه زنگ نزد حتی تبریک بگه . هیچ سالی که کادو نمیده فقط گمونم یه بار گل خریده . امسال دیگه تبریکم نگفت بعد میگه من اس ام اس دادم . اخه ادم به زنش با اس ام اس تبریک میگه . اونم تویی که ادعای عاشقی داری . بعدترش میگه می خواستم ظهر زنگ بزنم که خواب نباشی خالی بند هر روز صبح که کار داره زنگ میزنه منو بیدار می کنه ها حالا برا من ملاحظه کار شده . انقدر از دست این آقاپسر شاکیم که نگو کلی برای خودم یواشکی گریه کردم موضوع مطلب : غم نامه ها / عمومی جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ٢:٤۸ ب.ظ :: نويسنده : دخترخانم
بارها و بارها سرنوشت عشقمون رو محک زده و با وجود همه ی سختی ها و گاهی بدخلقی ها هنوز استواریم دوستت دارم آقاپسر وبلاگ مشترکمون دلش برای نوشته های عاشقانه ات تنگ شده
موضوع مطلب : عاشقانه ها |
||